من بودم که سرانجام، او را کنار خود نشاندم، من بودم که دستش را به دست گرفتم، و آخرِ سر من بودم که با وجودِ خودداری او، او را بوسیدم. اما با این همه، اگرچه چشمهایش گذاشتند که ببوسمشان، لبانش گریختند... نه تنها به بوسیدنِ من، رغبت و حرارتی از خود نشان ندادند، بلکه از پاسخ دادن به لبان من نیز خودداری کردند... چرا؟ چرا؟ چرا؟ برای چه، او به قدرِ من، شوق و نیاز عاشقانه نداشت؟ و افسوس که این سؤال، فقط یک جواب میتواند داشته باشد؛ و آن چنین است: "برای این که او
برچسب:
نویسنده: کامیار زارعینیا